حمد الله مستوفي قزويني

22

تاريخ گزيده

آدم عليه السلام بوقت حج در عرفات حوا را بيافت و آن جايگاه بدين سبب به عرفات موسوم شد . آدم و حوا با هم به سرانديب رفتند و ايشان را بهر شكم پسرى و دخترى مىآمد و آدم عليه السلام پسر بطنى را به دختر بطنى ديگر دادى تا فرقى باشد [ به چهل شكم هشتاد فرزند بياوردند و اكنون تا قيامت در هر شبانروزى ششصد هزار مىزايند و ششصد هزار ميميرند ] [ 1 ] . چون قابيل و خواهرش متولد شدند قابيل را جهت خوبى صورت ميل به خواهر توأم اقليميا نام بود . آدم او را به هابيل مىداد . چون ميان قابيل و هابيل منازعت افتاد ، آدم ايشان را گفت قربان كنيد ، هر كرا قربان قبول [ 2 ] شود دختر او را دهم . هر يك گوسفندى بر سر كوهى بردند . آتشى بيامد و قربان هابيل بپخت . آدم ( ع ) دختر را به هابيل داد . قابيل بدين سبب برو دشمن شد . سنگى بر هابيل زده او را بكشت . قابيل نميدانست با او چه كند . مرغى با مرغى جنك كرد و او را بكشت و در زير خاك پنهان كرد . قابيل از آن مرغ بياموخت . هابيل را در گور كرد . ابليس قابيل را گفت آتش از تو رنجيده است اگر او را سجده كنى از تو خشنود شود . قابيل بفريب ابليس آتش را سجده كرد ، رسم قتل و آتشپرستى از او باز ماند . پس شيث بى خواهر متولد شد آدم آن دختر [ 3 ] را به دو داد و وصى خود گردانيد . چون عمر آدم در دنيا بهزار سال رسيد وفات [ 4 ] يافت و حوا بعد از او يك سال بزيست و بروايتى صد روز . پس شيث ايشان را به كوه ابو قبيس بولايت مكه دفن كرد تا زمان نوح آنجا بودند . بوقت طوفان نوح استخوان ايشان بر گرفت . چون طوفان فرو نشست هم آنجا در گور كرد [ 5 ] و بروايتى در بيت المقدس و آدم را بيست و يك پسر و بيست و دو دختر بود [ 6 ] اما اين سه پسر را نام مسطور است

--> [ 1 ] - فقط در ، م [ 2 ] - ك : ب : مقبول [ 3 ] - مقصود دختر متنازع فيه بين هابيل و قابيل است [ 4 ] - ك ، ب : نماند [ 5 ] - شعر حافظ اشاره به اين مطلب است : يار مردان خدا باش كه در كشتى نوح * هست خاكى كه به آبى نخرد طوفان را [ 6 ] - چنين است در تمام نسخ در صورتى كه قبلا نوشته كه در چهل شكم هشتاد فرزند آوردند شايد غرض آنها هستند كه بعد از پدر زنده بودند . در ك : بيست دختر